چهل گفتار در ادب و تاریخ و فرهنگ ایران
نویسنده : محمدامين رياحى
ناشر : سخن
نوبت چاپ : چاپ اول

تاريخ نشر : 1379 شمسى


دوستان عزیزی که نوشته‏های مرا با نظر مهر و عنایت می‏نگرند از مدتها پیش اظهار علاقه می‏کردند گزیده‏ای ازمقالاتی که در شصت سال گذشته در مجلات منتشر کرده‏ام و اینک دور از دسترس جویندگان است به صورت‏مجموعه‏ای به چاپ رسد و به لطف خود مقدمات این کار را فراهم کردند و مؤسسه انتشارات سخن که نشر آثار مربوطبه فرهنگ ایرانی را برنامه کار خود قرار داده است به چاپ این مجموعه رغبت نمود. کتاب حاضر حاصل این مهر ولطف هاست.
انس من با جستجو در ادب و فرهنگ گذشته خیلی زود شروع شد. درست شصت سال پیش بود که دانش‏آموز دوره‏اول دبیرستان خسروی در خوی بودم، یادداشتی در معرفی گویندگان اشعاری که به غلط به صورت دیوان شاعری‏گمنام مکرر چاپ می‏شد و بازر گرمی داشت برای شادروان وحید دستگردی مدیر مجله ارمغان فرستادم. آن پیر ادب‏و فرهنگ نه به علت ارزش نوشته بلکه قطعا به قصد تشویق نوآموز خردسالی که در یک شهر کوچک دورافتاده تحصیل‏می‏کرد آن مقاله را در مجله خود که معتبرترین مجله ادبی آن سالها بود چاپ کرد و نامه‏های تشویق‏آمیزی نیز به من‏نوشت. بدین صورت سرنوشت زندگی من رقم خورد و از آن به بعد در همه نوشتن کار اصلی من شد و در کناراشتغالات متنوع که داشتم هرگز قلم را کنار ننهادم.
من راه خود را از تحقیق در شعر و زندگی شاعران گذشته شروع کردم و از آن‏جا که ادبیات بعد از اسلام ما از تاریخ این‏ادوار جدا نیست به مسائل تاریخی رسیدم چنانکه در آثار بزرگان و پیشروان ما هم از علامه قزوینی، سید حسن تقی‏زاده، بدیع الزمان فروزانفر، عباس اقبال، سعید نفیسی و مجتبی مینوی و دیگران تحقیقات ادبی از تحقیقات تاریخی‏جدا نیست.
در این میان همواره به شناخت و احیاء متون کهن فارسی دلبستگی داشته‏ام و معتقد بوده‏ام و هستم که مقدمه‏تحقیقات دقیق در زمینه‏های مختلف زبان و ادب و فرهنگ ایرانی، انتشار متن صحیح کلیه آثار و اسناد گذشتگان است‏و شادم که به سهم خود توانستم چند متن کهن را تصحیح و چاپ نمایم.
وظیفه حق گزاری حکم می‏کند که دراینجا از استادان خود یاد کنم و به روان پاک آنان درود فرستم. دوره دوم متوسطه‏را در دانشسرای تهران خواندم و در آنجا از محضر یک معلم استثنایی زننده یاد علی محمد عامری برخورداری یافتم .م‏میرزا علی محمد خان عامری دانش آموخته کالج البرز تهران و دانشگاه آمریکایی بیروت بود. آن دانشمند وارسته کم‏شناخته در ادبیات فارسی و عربی و انگلیسی کم نظیر و در شیوه معلمی بی نظیر و عاشق کار خود بود. او زبان وادبیات فارسی درس می‏داد و با درست خود نیروی استنباط و ابتکار و تفکر شاگردان خود را تحریک و تقویت می‏کرد.
درس فارسی او دشوارترین و لذت بخش‏ترین درسها بود. هر بار چند صفحه از متن‏های درسی: داستانهای شاهنامه،بوستان، گلستان، کلیله و دمنه را پیش از آنکه درس دهد معین می‏کرد که شاگردان شبها پیش خود بخوانند و یادداشت‏هایی تهیه کنند و پرسشهای دقیقی را که تعیین کرده بود جواب دهند و حاصل کار خود را در یک صفحه بنویسند. دراول ساعت درس اوراق را جمع می‏کرد که برای تصحیح به منزل ببرد آن‏گاه درس خود را می‏داد. هر هفته هم یک انشامی‏نوشتیم که می‏برد و به دقت تصحیح می‏کرد و نقد و نظرش را درباره ساختار و مضامین انشا و جمله بندی‏های آن باعباراتی لطیف و موجز در حاشیه ورقه می‏نوشت.
در روزهای اول من که به سابقه چاپ مقالاتم در اینجا و آنجا و تعریف‏های این و آن گرفتار غرور کودکانه‏ای بودم وتصور می‏کردم عالی و بی نقص می‏نویسم و توقع تحسین او را داشتم، از لحن تلخ و بیرحمانه ایرادهای او دلگیرمی‏شدم. اما اندک اندک و خیلی زود دریافتم که حق با اوست و نقدهای او را به جان پذیرفتم. بدین صورت از آن معلم‏دلسوز چیزهایی آموختم که همیشه در شیوه نوشتن راهنمای من بوده است.
از دانشسرای تهران به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفتم. در آن سالها دانشکده ادبیات در اوج اعتلای علمی وطراوت جوانی بود و استادان آن هر یک در کار خود بزرگترین دانشمندان عصر بودند. زنده یادان ملک الشعرای بهار،بدیع الزمان فروزانفر، عباس اقبال آشتیانی، ابراهیم پورداود، جلال همایی، احمد بهمنیار، میرزا عبدالعظیم خان‏قریب، سعید نفیسی، دکتر رضا زاده شفق، دکتر لطفعلی صورتگر، سید کاظم عصار، جناب فاضل تونی و چند تن دیگرکه نام بلند آنان به عنوان قافله سالاران ادب و تحقیق در ایران جدید جاویدان خواهد مان استادان آن روز بودند.
در اینجا اگر از بزرگمرد دانش و فرهنگ علی اصغر حکمت که دانشگاه تهران را سروسامان داد و اینهمه بزرگان را دردانشکده ادبیات جمع کرد یاد نکنم سخن ناتمام خواهد بود.
بهترین نمونه‏های اثر تعلیم آن بزرگان، نسل دوم استادان: دکتر ذبیح الله صفا، دکتر پرویز خانلری، دکتر معین بودند و ازآن پس عزیزان دیگری از فیض تربیت آن بزرگواران به مراتب والای علمی رسیدند که ذکر نامهای گرامی آنان در این‏مختصر مقدور نیست.
من نیز بخت این را داشتم که از درسها و سخنرانی‏ها و بحثها و نوشته‏های آن بزرگان عزیزالوجود و در دیدارهای خارج‏از درس با چند تن از آنان بهره‏ها بردم و اینک اگر در نوشته هایم ارزشی به نظر رسد از تأثیر انفاس قدسی آن زنده یادان‏است.
از درگاه خداوندی می‏خواهم که روان آن بزرگواران را قرین آرامش و شادی بدارد و به استادان جوان و دانشجویان‏هوشمند سخت کوش امروز، توفیق ادامه راه آنان را در پژوهشهای علمی و ادبی عنایت فرماید.
در پایان سخن باید از دوست عزیز آقای علی اصغر علمی مدیر محترم انتشارات سخن تشکر نمایم که موجبات چاپ‏این مجموعه را فراهم آوردند و نیز ابراز امتنان از دوست فاضل دقیق آقای کمال اجتماعی جندقی برمن فرض است که‏از کمال مراقبت و حسن نظارت در چاپ این کتاب دریغ نفرمودند.


محمد امین ریاحی
اول مهرماه 1379